عبد الحسين بينش
15
آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )
چنانكه در برخى تعاريف بالا نيز ديده مىشود ، دو واژهء فرهنگ و تمدن با يكديگر ارتباطى وثيق دارند و در موارد بسيارى مترادف هم مىآيند . از اين رو لازم است مفهوم اين واژه و ارتباط آن با تمدن نيز مورد اشاره قرار گيرد . در يك تعريف كلى « فرهنگ به مجموعهء آداب و عادات و انديشهها و اوضاعى اطلاق مىگردد كه گروهى از مردم در آن شركت دارند و از نسلى به نسل ديگر انتقال پيدا مىكند . » اما جامعهشناسان و مورخان و دانشمندان علوم سياسى و اجتماعى جنبههاى گستردهترى را از فرهنگ بيان كرده و ارتباط آن را با تمدن به گونهاى تخصصىتر روشن كردهاند . به باور برخى دانشمندان ، در عين حالى كه اين دو واژه به حوزهء معناشناختى واحدى تعلق دارند و مفاهيم اساسى يكسانى را منعكس مىكنند ، ولى به طور كامل معادل يكديگر نيستند . « فرهنگ بيشتر يادآور پيشرفتهاى انفرادى است و تمدن يادآور پيشرفتهاى جمعى . » دانشمند ديگرى ضمن ريشهيابى واژههاى فرهنگ و تمدن ، ارتباط مفهوم آن دو را روشن كرده و دربارهء معناى فرهنگ توضيح بيشترى ارائه داده است . او مىنويسد : واژهء فرهنگ ( culture ) كه از كولترا ( cultra ) ى لاتين گرفته شده ، در اصطلاحشناسى انسانشناسان به خوبى جا افتاده است . پيشينه كاربرد تمدن ديرينهتر است ، ولى انسانشناسان چون از ابهام اين واژه ناخشنود بودند آن را كنار گذاشتند و به جاى آن واژهء فرهنگ را به كار بردند . البته هم اكنون هر دو واژه بر يك مفهوم دلالت مىكند ، جز آنكه دامنهء « فرهنگ » محدودتر از « تمدن » است . فرهنگ راه مشترك زندگى ، انديشه و كنش انسان و دربرگيرندهء اين چيزهاست : 1 . سازگارى كلى با نيازهاى اقتصادى يا محيط جغرافيايى پيرامون ؛ 2 . سازمان مشتركى كه براى فرو نشاندن نيازهاى اجتماعى و سياسى كه از محيط پيرامون برخاستهاند ، پيدا شده است . 3 . مجموعهء مشتركى از انديشهها و دستاوردها . « 1 » از تعاريف بالا چنين دانسته مىشود كه هر يك از واحدهاى اجتماعى ممكن است فرهنگ ويژهء خود را داشته باشند . در عين حال بايد دانست كه جامعهء پيچيده و مفصل ممكن است
--> ( 1 ) . تاريخ تمدن ، هنرى لوكاس ، ترجمهء عبدالحسين آذرنگ ، ج 1 ، ص 3 - 4